یه سر بزن ضرر نداره

از هر دری سخنی

یه سر بزن ضرر نداره

از هر دری سخنی

نامه ای به رییس جمهور

سلام آقای رییس جمهور
من یه دانشجوم و بیست ودو سال سن دارم .با کلی آرزو های رنگی وساده
اما وسط یه دیوار آهنی وسرسخت گیر افتادم بدون راه فرار.
این دیوار سخت وآهنی فقره که از هر سو راه من رو سد کرده.
من تو این دیوار آهنی هیچ کس رو ندارم. تک وتنها بی کس و پر از حسرت.
پر ازحسرت نرسیدن به خواسته های که تمام انسان ها بهش رسیدن بجز من.
از زندگی واز همه کس وهمه چیز دلگیر شدم.پاک نا ناامید شدم.مات ومبهوت
به آینده که نگاه میکنم هیچی نمیبینم کاملا" نا معلوم نمیدونم قراره چی به سرم بیاد
به گذشته که میرم بد بختیوبیچارگی های که کشیدم یکی یکی جلوچشام صف می کشند.
گنگ موندم نمی دونم چکارکنم.میدونی یکبارعاشق یه دختری شدم وشبوروز براش نداشتم
تو تب عشقش می سوختم حاضر بودم هر چی دارم براش بدم تا بدستش بیارمو باهاش
ازدواج کنم اما منکه جیزی نداشتم براش بدم.اون وقت میدونید با خودم چی فکر میکردم.
فکر می کردم خوب گیرم قدم جلو میذاشتم و بهش ابراز عشق میکردموبعد از کلی بگیرو
ببند از اون انکاروازمن اصرار بدستش میآوردم.آخرش که چی مثل خودم بیارمش زندان فقر پشت میله های
بدبختی اسیرش کنم تا بپوسه.اون کسی که این حرفو زده(عشق رو نمیشه سر سفره گذاشت و خورد)بایدبهش
جایزه داد.بنیان گذار اسلام به ازدواج به عنوان یک عامل که کامل کننده ی دینه اشاره کردهو از سوی دیگر هم از
فقر به عنوان از بین برنده یدین اشاره شده.آیا برای یک بشر این حق نیست که از یک زندگی ساده که دستش به دهنش
برسه برخوردارباشه ویک سر پناه داشته باشه.پر شدم از زخم هایی که وجودم رو آزارمیده بدون هیچ مرهمی هیچ وهیچ.
شما جای من باشید چکار می کنید وقتی دستتون از زمین وزمان کوتاه شده.وقتی هیچ کسی بهتون روی خوش نشون نمیده
وقتی کسی نیست که به اون تکیه بدید. کاش بدونی بی کسی و بی پناهی چقدر سخته.راستش رو بخواین تا حالا بارهاوبارها
به این فکر افتادم که زندگی رو ببوسموکنار بذارم واز بین شش روش خودکشی که روشون کار کردم بهترین روانتخاب کنم
واز همه چیزوهمه کس وهیچکس و هر چه بد بختیه راحت شم
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد